خفگی ژئوپلیتیک در شمال غرب ایران و ضرورت مقابله راهبردی با تنگه زنگزور
یادداشت مهمان، احسان موحدیان: مفهوم «محاصره» در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران، واژه ای آشنا و مملو از تجارب تلخ و طولانی است. از زمان آغاز جنگ تحمیلی و درگیری در تنگه هرمز در دهه شصت تا کارزار فشار حداکثری و تحریم نفتی در دهه نود، تهران همواره با تهدید قطع شریانهای حیاتی خود مواجه بوده است.
اما اکنون، در سایه تحولات قفقاز جنوبی، شکل جدیدی از محاصره در حال ظهور است که نه از جنوب، بلکه از شمال غرب، گلوی ژئواکونومیک و ژئوفرهنگی ایران را هدف گرفته است. اگر تهران در جریان مذاکرات اولیه با دولت ترامپ با جدیت تمام برای شکستن محاصره دریایی در خلیج فارس و تداوم مدیریت تنگه هرمز مذاکره کرده و هزینه داده است، باید با همان جدیت، بلکه بیشتر، برای جلوگیری از تکمیل و تثبیت «کریدور جعلی زنگزور» یا همان «مسیر ترامپ» وارد میدان شود. این یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای حفظ تمامیت ارضی، امنیت ملی و هویت تمدنی ایران در قفقاز و آسیای مرکزی است.
این گزاره که «قرار نیست اگر در تنگه هرمز از محاصره رها می شویم، آمریکا برای جبران این شکست، ایران را از شمال غربی محاصره کند و یک خفگی ژئوپلیتیک تازه را به کشور تحمیل کند»، هسته مرکزی یک دکترین دفاعی-امنیتی نوین را تشکیل می دهد. این به معنای فهم این نکته است که تهدیدات علیه ایران، سیال و شبکه ای شده اند و دشمن از خلأهای ژئوپلیتیکی و گذرگاههای تاریخی برای پیشبرد مقاصد خود استفاده میکند.
لذا ایران باید در مذاکرات آتی خود با دولت ایالاتمتحده خنثی کردن کریدور جعلی زنگزور و ادامه آن در ارمنستان موسوم به مسیر ترامپ را نیز در دستور کار قرار دهد و به طور صریح این فتنه را هدف قرار داده و خنثی کند.
یاید توجه داشت که باکو و ترکیه به شدت پیگیر تکمیل این کریدور جعلی هستند و چهارشنبه هفته قبل الهام علیاف، و آبراهام حماده، نماینده کنگره آمریکا، در دیداری در باکو، نقش مسیر TRIPP و چشماندازهای افزایش ارتباطات منطقهای از این طریق را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
دو طرف همچنین بر سهم دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در پیشبرد دستور کار نزدیکی بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان برای انجام این پروژه تأکید کردند و خاطرنشان کردند که پیشرفت در ثبات منطقهای میتواند فرصتهای جدید ارتباطی و تجاری را ایجاد کند. ترکیه نیز در یک ماه اخیر در رسانه های نزدیک به دولت اردوغان بارها کریدور جعلی زنگزور را به عنوان جایگزینی به جای تنگه هرمز مطرح کرده و تلاش کرده بدین طریق آن را به مخاطبان غربی بفروشد. به همین علت ضروری است یک بار دیگر اهداف پنهان و خطرناک ضدایرانی این کریدور جعلی را مرور کنیم.
کالبدشکافی کریدور زنگزور: ابزاری برای خفگی ژئوپلیتیک
کریدور جعلی زنگزور و ادامه آن مسیر ترامپ، ایده ای است که با کارگزاری ترکیه و جمهوری آذربایجان و با هدایت آمریکا و رژیم صهیونیستی، برای ایجاد دالانی در جنوب ارمنستان (استان سیونیک) برای اتصال مستقیم جمهوری آذربایجان به نخجوان و سپس ترکیه بر روی نوار مرزی ایران اجرا می شود. این طرح در ظاهر یک مسیر ترانزیتی و اقتصادی معرفی میشود، اما در باطن، یک بمب ساعتی برای تهدید منافع و امنیت ملی ایران است. استفاده از عنوان «کریدور جعلی» دقیقاً به دلیل ماهیت تحمیلی و غیرقانونی آن بر اساس حقوق بین الملل و همچنین نادیده گرفتن حاکمیت ملی ارمنستان و منافع حیاتی ایران است.
تکمیل و تثبیت این کریدور، صرفاً یک تغییر در نقشه راهها نیست، بلکه به معنای تحقق مجموعه ای از تهدیدات به هم پیوسته است که میتوان از آن به عنوان یک «سونامی امنیتی» یاد کرد:
۱. سرریز نیروهای متخاصم به لب مرزهای ایران: مهمترین و فوری ترین تهدید، تبدیل شدن نوار مرزی شمال غرب ایران به یک منطقه خاکستری و نفوذپذیر در برابر نیروهای متخاصم است. کریدور جعلی زنگزور، یک شاهراه لجستیکی ایدهآل برای استقرار و جابجایی سریع نیروهای ناتو در پوشش «نیروهای حافظ صلح» یا «مستشاران فنی»، عناصر تکفیری و سلفی که از صحنه سوریه و عراق باقی مانده و به دنبال میدان نبرد جدید هستند، و گروه های تجزیه طلب پانترک است که در رویای الحاق استانهای آذری نشین ایران به جهان به اصطلاح ترک هستند، خواهد بود.
حضور این نیروها درست در نقطه اتصال مرزهای ایران، ارمنستان و آذربایجان، به منزله ایجاد یک پایگاه عملیاتی پیشرفته برای انجام عملیات روانی، نفوذ، خرابکاری و در نهایت بی ثبا تسازی استانهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل و زنجان است. این دقیقاً همان «خفگی ژئوپلیتیک» از شمال غرب ایران است.
۲. کنترل مسیرهای ترانزیتی ایران توسط محور ترکیه-باکو: یکی از اهداف راهبردی ایران، تبدیل شدن به چهارراه ترانزیت کالا و انرژی از شرق به غرب و شمال به جنوب است. کریدور شمال-جنوب که روسیه را از طریق ایران به آبهای گرم خلیج فارس و هند متصل میکند، شاه بال این استراتژی است. کریدور جعلی زنگزور، با ایجاد یک مسیر جایگزین و تحت کنترل ترکیه و آذربایجان، رقیبی مستقیم برای این مسیر است.
اما تهدید عمیق تر، قطع اتصال فیزیکی و ژئوپلیتیکی ایران به اروپا و قفقاز از مسیر ارمنستان و گرجستان و وابسته شدن هرگونه ارتباط زمینی ایران به شمال و غرب، به مسیرهای تحت کنترل ترکیه و جمهوری آذربایجان است. در این سناریو، باکو و آنکارا میتوانند با ایجاد گلوگاه های تعرفه ای، بوروکراتیک و امنیتی، عملاً شریان های تجاری ایران را در دست گرفته و آن را به یک بازیگر منفعل در معادلات ترانزیتی منطقه تبدیل کنند. این به معنای مرگ تدریجی رویای ایران برای تبدیل شدن به یک هاب ترانزیتی جهانی و وارد آمدن خسارات اقتصادی قابل توجه است.
۳. تسهیل نفوذ جهان ترک و ناتوی ترکی: آنچه به عنوان «جهان ترک» توصیف میشود، تنها به معنای قدرت سخت افزاری ترکیه و باکو نیست. این مفهوم شامل مجموعه ای از ابزار قدرت نرم و سخت است که در قالب جهان ترک شکل میگیرد و مجموعه هایی مانند سرویس اطلاعاتی میت (MIT)، سازمان همکاری و توسعه ترک (TÜRKSOY)، موسسه یونس امره، آژانس همکاری و هماهنگی تیکا (TİKA) و شبکههای گسترده رسانه ای و آموزشی دیگر از آن حمایت می کنند.
کریدور جعلی زنگزور بستر فیزیکی و لجستیکی را برای فعالیت بیوقفه و چندلایه این نهادها در امتداد مرزهای ایران فراهم میکند. این نفوذ، صرفاً امنیتی نیست، بلکه مقدمهای برای پروژه بلندمدت «دستکاری هویتی، تمدنی و تاریخی مناطق آذری نشین ایران» است.
پیوند دادن این مناطق به دنیای سنی اخوانی و تاریخ سازی جعلی پانترکیستی که سعی در مصادره مشاهیر، فرهنگ و تاریخ مناطق آذری ایران دارند، با وجود یک کریدور فیزیکی که این مناطق را به جهان ترک متصل میکند، به مراتب آسانتر و خطرناکتر خواهد شد.
این پروژه نرم، به دنبال جداسازی تدریجی هویت مردم این مناطق از هویت ایرانی و پیوند زدن آن به یک هویت فرامرزی تحت رهبری ترکیه است. کریدور زنگزور، شاهرگ حیاتی این پروژه هویت کُش و تمدن سوز است.
۴. زمینه چینی برای تجزیه شمال غرب ایران: باید با صراحت گفت مجموعه تهدیدات فوق، از استقرار نیروهای متخاصم و نفوذ اطلاعاتی-فرهنگی گرفته تا کنترل مسیرهای ترانزیتی و قطع ارتباط با پشت جبهه ایران، همگی اجزای یک پازل واحد هستند که هدف نهایی آن چیزی نیست جز «زمینه چینی برای تجزیه شمال غرب ایران».
این یک سناریوی دور از ذهن نیست. تاریخ معاصر نشان داده است که قدرتهای بزرگ برای تضعیف رقبا، به ایجاد بحران های قومی و تجزیه طلبانه روی میآورند. کریدور جعلی زنگزور، با جدا کردن جغرافیایی ایران از ارمنستان (که یک مانع طبیعی در برابر پیشروی پانترکیسم افراطی است) و با فراهم کردن امکان اتصال مستقیم میان پانترکیست های باکو، ترکیه و عوامل نفوذی آنها در داخل ایران، میتواند به انبار باروت برای هرگونه ماجراجویی تجزیه طلبانه در آینده تبدیل شود. تنفس مصنوعی به این پیکره تجزیهطلب، بزرگترین خدمتی است که این کریدور میتواند به دشمنان ایران ارائه دهد.
نقد دیدگاه مصالحه جویانه: چرا نمیتوان از روی این کریدور جعلی با پل گذشت؟
در برابر این هشدارها، برخی دیدگاههای خطرناک و سادهانگارانه مطرح میشود که معتقدند به جای مقابله، میتوان به این کریدور پیوست، از آن به عنوان یک مسیر ترانزیتی استفاده کرد و یا به اصطلاح «از روی آن پل زد و عبور کرد». این دیدگاه از چند جهت راهبردی، فاجعهبار و ناشی از یک خوشبینی سادهلوحانه است:
باور به خیرخواهی رقبا: این دیدگاه فرض را بر این میگذارد که ترکیه و آذربایجان، که این کریدور را با انگیزههای ژئوپلیتیک عمیق علیه ایران طراحی کردهاند، ناگهان به شریکانی قابل اعتماد تبدیل میشوند و سهمی از منافع آن را به ایران میدهند. این در حالی است که تمام شواهد نشان میدهد هدف آنها حذف ایران از معادلات قفقاز و نه شریک کردن آن است.
نادیده گرفتن تهدیدات امنیتی-هویتی: تحلیل پیوستن به کریدور، صرفاً بر منافع اقتصادی کوتاه مدت و خرد متمرکز است و تهدیدات عظیم امنیتی و هویتی را که شرح آن رفت، کاملاً نادیده می گیرد. گویی میتوان از مسیری که برای محاصره و تجزیه ایران طراحی شده، برای رفاه اقتصادی ایران استفاده کرد! این تناقضی است که در عالم واقع امکان تحقق ندارد. عبور کالا از دالانی که نیروهای ناتو، تجزیه طلب و تکفیری در آن مستقرند و رسانه های پانترک در مورد آن خبرسازی میکنند، خود زمینهساز وابستگی و نفوذ بیشتر خواهد بود.
انفعال ژئوپلیتیکی: پذیرش این کریدور به معنای پذیرش رسمی یک شکست راهبردی و تن دادن به انزوای ژئوپلیتیکی در شمال غرب است. این کار سیگنال ضعف مطلق ایران را به تمام بازیگران منطقه مخابره کرده و اشتهای آنها را برای تحمیل خواسته های بیشتر تحریک می کند. ایران با این کار عملاً حاکمیت خود بر مسیرهای دسترسی به قفقاز و اروپا را به رقبا واگذار می کند.
بنابراین، هرگونه اهمال، تسامح یا سازش در قبال این فتنه، نه یک تاکتیک دیپلماتیک، که یک خیانت راهبردی به امنیت ملی ایران خواهد بود. مقابله با این کریدور، دفاع از خط مقدم جبهه امنیتی، هویتی و اقتصادی کشور است و هیچ گزینه جایگزینی برای آن وجود ندارد.
تهدید مشترک ایران، روسیه و چین؛ ضرورت ائتلاف سازی
نکته حائز اهمیت و تعیینکننده این است که «همه این خطرات، چین و روسیه را نیز تهدید میکند». این یک اشتراک منافع حیاتی است که میتواند و باید مبنای یک ائتلاف راهبردی قدرتمند قرار گیرد:
روسیه: برای مسکو، کریدور زنگزور به معنای پایان دادن به نقش تاریخی خود به عنوان پل ارتباطی میان اروپا و شرق نیست، بلکه تهدیدی مستقیم برای مسیرهای ترانزیتی تحت کنترل آن و نفوذ سنتی اش در قفقاز جنوبی است. ترکیه، به عنوان رقیب دیرینه روسیه در حوزه دریای سیاه و قفقاز، با در دست گرفتن این کریدور، میتواند نفوذ مسکو در ارمنستان را دور زده و حتی آن را بیاثر کند. همچنین، این کریدور رقیب مستقیم دالانهای ترانزیتی شمال-جنوب است که روسیه از مسیر ایران به دنبال تقویت آن است. یک ایرانِ محاصره شده و بیثبات در شمال غرب، برای روسیه یک تهدید امنیتی بزرگتر از یک ایرانِ قدرتمند و شریک راهبردی است.
چین: طرح عظیم «کمربند و جاده» چین، به ثبات، امنیت و تعدد مسیرهای ترانزیتی وابسته است. ایجاد یک کریدور انحصاری و امنیتی زدا تحت کنترل محور ترکیه-ناتو، دقیقاً در تضاد با منافع پکن برای داشتن مسیرهای متنوع و امن است. کریدور زنگزور، با ایجاد تکانه های ژئوپلیتیکی و بی ثبات کردن منطقه، میتواند کل مسیر کمربند اقتصادی جاده ابریشم که از ایران میگذرد را تحت الشعاع قرار دهد. چین به یک ایران باثبات و قدرتمند به عنوان لنگرگاه طرح خود نیاز دارد، نه یک ایران محاصره شده و درگیر بحرانهای قومی-امنیتی.
بنابراین، نقشه شوم آمریکا و اسرائیل در شمال غرب کشور که با عاملیت ترکیه و جمهوری آذربایجان در حال اجراست، تهدیدی علیه محور اوراسیایی ایران-روسیه-چین است. مقابله با این تهدید، نیازمند یک راهبرد چندوجهی و هماهنگ با این دو قدرت بزرگ است:
۱. محورسازی سیاسی و دیپلماتیک: ایران باید با ابتکار عمل، نشستهای سه جانبه یا چندجانبه ای با محوریت روسیه و چین و با حضور ارمنستان (به عنوان کشوری که حاکمیتش مستقیماً تهدید می شود) برگزار کند. هدف این نشستها باید محکومیت هرگونه تغییر اجباری مرزها و ایجاد کریدورهای تحمیلی، حمایت قاطع از تمامیت ارضی ارمنستان و هشدار نسبت به تبعات امنیتی این پروژه باشد.
۲. ائتلاف سازی اقتصادی و ترانزیتی: باید پروژه های ترانزیتی جایگزین و قدرتمند با مشارکت روسیه و چین تعریف و تسریع شود. کریدور ارس برای اتصال باکو به نخجوان، کریدور شمال-جنوب از مسیر ایران، و همچنین مسیرهای جایگزین که از خاک ایران و ارمنستان به گرجستان و دریای سیاه میروند، باید با سرمایهگذاری مشترک چین و روسیه به رقبایی اصلی برای کریدور زنگزور تبدیل شوند تا توجیه اقتصادی آن را از بین ببرند.
۳. همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی: تبادل اطلاعاتی با روسیه و چین در مورد تحرکات گروههای تروریستی، تکفیری و تجزیه طلب در منطقه، رصد فعالیتهای اطلاعاتی ناتو و ترکیه و طراحی رزمایشهای مشترک امنیتی در مناطق مرزی، میتواند بازدارندگی این محور مقاومت سه گانه در برابر این فتنه را به شدت افزایش دهد.
۴. حمایت راهبردی از ارمنستان: ایران باید در کنار روسیه، به طور شفاف از امنیت و حاکمیت ارمنستان، به ویژه استان سیونیک، حمایت کند. این حمایت میتواند شامل همکاریهای دفاعی، اقتصادی و انرژی باشد. ارمنستانِ مستقل و قدرتمند، سد راه اصلی در برابر تکمیل این کریدور جعلی است.
نتیجه گیری: مقابله با خفگی ایران در شمال غرب، دفاع از تمدنی ۷۰۰۰ ساله
ایران در تنگه هرمز، با منطق «نفت در برابر امنیت» مذاکره نکرد، بلکه با منطق «امنیت جمعی در برابر بی ثباتی مطلق» به توافق رسید. این منطق باید در قفقاز جنوبی نیز حاکم باشد. مقابله با کریدور زنگزور، دفاع از یک تنگه ژئوپلیتیک دیگر است؛ تنگه ای که نه نفت، بلکه هویت، تاریخ، امنیت و آینده ایران از آن عبور می کند. این یک نبرد تمدنی و هویتی است. همانطور که در خلیج فارس اجازه نداده و نمیدهیم که نفس کشور در محاصره دریایی قطع شود، در قفقاز جنوبی نیز نباید و نخواهیم گذاشت که دستهای متجاوز، گلوی تمدنی ایران را در مرزهای شمال غربی بفشارند.
ائتلاف راهبردی با چین و روسیه، نه یک انتخاب، که یک الزام فوری برای شکستن این محاصره پیش از تکمیل آن است. تهران باید با قاطعیت کامل نشان دهد که معادله امنیت در منطقه بدون در نظر گرفتن منافع ایران، نه پایدار است و نه امکانپذیر. نقشه شوم آمریکا و اسرائیل برای ایجاد یک خفگی ژئوپلیتیک تازه، در برابر هوشیاری، جدیت و اتحاد جبهه مقاومت و شرکای شرقی آن محکوم به شکست است و ایران باید این مساله حیاتی را در مذاکرات آتی با آمریکا برای نهایی سازی یک توافق دوجانبه حتما در دستور کار قرار دهد و با استفاده از ظرفیت چین و روسیه قدرت چانه زنی و فشار خود را بر طرف آمریکایی در این زمینه افزایش دهد تا نتیجه مطلوب حاصل شود.