• تماس با ما
  • درباره ما
برای اقتصاد

رسانه خبری برای اقتصاد

نوع و آمار را وارد کنید برای جستجو

  • اقتصاد ایران
    • اقتصادی
    • صنعت خودرو سازی و بازار خودرو
    • صنعت، معدن و تجارت
    • کشاورزی و صنایع غذایی
    • بانک و بیمه
    • معیشت مردم و بازنشستگان
    • نفت و پتروشیمی
    • اخبار اقتصادی استان ها
    • اقتصاد حمل و نقل و گردشگری
  • اقتصاد جهان
    • طلا و ارز
    • ارزدیجیتال
    • استارتاپ ها
    • اخبار بین الملل
  • ورزشی
  • بورس، سهام و فارکس
  • پزشکی، سلامت و زیبایی
  • دانش و فناوری
  • سایر اخبار
    • کار، اشتغال و تعاون
    • شهر، مسکن و عمران
    • حقوقی و قضایی
    • سیاسی، فرهنگی و اجتماعی
آرش کمانگیر، اسطوره‌ای از اوستا تا شعر معاصر/ وطن‌داری با تیر جان
فرهنگی، اجتماعی و سیاسی

آرش کمانگیر، اسطوره‌ای از اوستا تا شعر معاصر/ وطن‌داری با تیر جان

شعر سیاوش کسرایی و داستان آرش کمانگیر بازآفرینی معنایی است که بارها و بارها تکرار شده است، وطن‌داری با تنها تیری که هرکدام ما در اختیار داریم؛ حفظ میهن و نگهبانی از مرزها با تیر جان.
خبر آنلاین
کد خبر :67955 فروردین 29, 1405
چاپ
0 نظر

به گزارش خبرآنلاین، مهر نوشت: یکی از داستان‌هایی که ریشه در اساطیر دارد و هنوز زنده است، داستان آرش کمانگیر و پرتاب تیر اوست. کهن‌ترین روایت درباره آرش کمانگیر در تیشتریشت (یشت هشتم اوستا) در سرودی در ستایش ستاره تشتر با آرش کمانگیر مواجه می‌شویم: تیشتر ستاره رایومند فرهمند را می‌ستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد، مانند آن تیرِ در هوا پران که آرش تیرانداز بهترین تیرانداز آریایی از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت. آنگاه آفریدگار اهورامزدا به او نفخه‌ای بدمید، آنگاه آب و گیاه و مهر دارنده دشت‌های فراخ از برای او گرداگرد راهی مهیا ساخت.

در میان متون فارسی میانه نیز تنها «ماه فروردین روز خرداد» نام آرش را برده و بازپس‌گیری ایران‌زمین به دست منوچهر و آرش را شرح می‌دهد. «مینوی خرد» نیز به همین واقعه اشاره دارد و از بازستاندن سرزمین‌های میان پدشخوارگر و بن گوزگ سخن می‌گوید؛ ناحیه‌ای که احتمالاً با حدود آمودریا و گوزگان تطبیق دارد.

در دوره اسلامی، منابع فارسی و عربی روایت‌های دقیق‌تر اما متفاوتی از تیراندازی آرش نقل کرده‌اند. طبق این منابع، افراسیاب دوازده سال منوچهر پیشدادی را در طبرستان محاصره کرده بود و سرانجام قرار شد مرز ایران به اندازه یک تیرپرتاب تعیین شود. ابوریحان بیرونی می‌گوید اسفندارمذ فرمان ساخت تیر و کمانی خاص را می‌دهد؛ اما ثعالبی روایت می‌کند که منوچهر خود دستور فراهم آوردن چوب، پر و آهن پیکان را از سرچشمه‌های ویژه صادر می‌کند. آرش، بزرگ‌ترین تیرانداز آن روزگار، پیش از پرتاب تیر برهنه میشود و بدن سالم خود را به همگان نشان می‌دهد و اعلام می‌کند که با رها کردن آن، همه توان و جانش را از دست خواهد داد. او کمان را با نیرو می‌کشد، تیر را رها می‌کند و جان می‌سپارد؛ تیر نیز به یاری باد راهی طولانی می‌پیماید تا مرز دو کشور مشخص شود. با وجود اینکه این داستان در شاهنامه فردوسی نیامده، در بخش تاریخی شاهنامه نام آرش برده می‌شود.

در دوره معاصر و با مطرح شدن دوباره این داستان، سیاوش کسرایی این داستان را به منظومه‌ای بلند تبدیل می‌کند، و به آن حالتی نمایشی نیز می‌بخشد. کل داستان را به صورت قصه‌ای از زبان عمو نوروز برای کودکان تعریف می‌کند و خود مسافری است ناظر بر این ماجرا:

برف می‌بارد
برف می‌بارد به روی خار و خاراسنگ
کوه‌ها خاموش
دره‌ها دلتنگ
راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

بر نمی‌شد گر ز بام کلبه‌ها، دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی‌مان نمی‌آورد
ردپاها گر نمی‌افتاد روی جاده‌های لغزان
ما چه می‌کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد؟

آنک آنک کلبه‌ای روشن
روی تپه روبروی من

در گشودندم
مهربانی‌ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می‌گوید برای بچه‌های خود عمو نوروز:

گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته‌ای بس نکته‌ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغ‌های گل
دشت‌های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی‌های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
چشم‌انداز بیابان‌های خشک و تشنه را دیدن
جرعه‌هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
هم‌نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیم‌روز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
زیر سقف این سفالین بام‌های مه گرفته
قصه‌های در هم غم را ز نم‌نم‌های باران شنیدن
بی‌تکان گهواره رنگین‌کمان را
در کنار بام دیدن
یا شب برفی
پیش آتش‌ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست…

پیرمرد آرام و با لبخند
کنده‌ای در کوره افسرده جان افکند
چشم‌هایش در سیاهی‌های کومه جست‌وجو می‌کرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو می‌کرد:
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله‌ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان!
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوه‌ها دامن
آشیان‌ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمه‌ها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان!
زندگانی شعله می‌خواهد…

با این مقدمه‌سازی سیاوش کسرایی داستان آرش را از زبان عمو نوروز برای کودکان گردآمده در کنار آتش تعریف می‌کند:

صدا سر داد عمو نوروز:
شعله‌ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم! داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستان‌های پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بدنامی
روزگار ننگ

غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
عشق در بیماری دلمردگی بیجان

فصل‌ها فصل زمستان شد
صحنه گلگشت‌ها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستان‌های خاموشی
می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی‌جنبید چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملک
همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی‌سامان

برج‌های شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه کینه‌ای در بر نمی‌اندوخت
هیچ دل مهری نمی‌ورزید
هیچ‌کس دستی به سوی کس نمی‌آورد
هیچ‌کس در روی دیگر کس نمی‌خندید
باغ‌های آرزو بی برگ
آسمان اشک‌ها پر بار
گرمرو آزادگان دربند
روسپی نامردان در کار

انجمن‌ها کرد دشمن
رایزن‌ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی‌شرم
که مباداشان دگر روزبهی در چشم
یافتند آخر فسونی را که می‌جستند
چشم‌ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست‌وجو می‌کرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می‌کرد:
آخرین فرمان!
آخرین تحقیر!
مرز را پرواز تیری می‌دهد سامان!
گر به نزدیکی فرود آید
خانه‌هامان تنگ
آرزومان کور
ور بپرد دور
تا کجا؟ تا چند؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان؟

هر دهانی این خبر را بازگو می‌کرد
چشم‌ها بی‌گفت‌وگویی هر طرف را جست‌وجو می‌کرد…

پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می‌سایید،
از میان دره‌های دور گرگی خسته می‌نالید،
برف روی برف می‌بارید،
باد بالش را به پشت شیشه می‌مالید،
صبح می آمد

پیرمرد آرام کرد آغاز:
پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست
دشت نه دریایی از سرباز!
آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی‌نفس می‌شد سیاهی در دهان صبح
باد پر می‌ریخت روی دشت باز دامن البرز
لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در

کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
بُرش بگرفت و مردی چون صدف از سینه بیرون داد:

منم آرش!
_چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن_
منم آرش سپاهی مردی آزاده!
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده!
مجوییدم نسب
فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار

مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
دلم را در میان دست می‌گیرم
و می افشارمش در چنگ
دل این جام پر از کین پر از خون را
دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم
که جام کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است

در این پیکار
در این کار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
به چشم آفتاب تازه رس جایم

مرا تیر است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز!

پس آنگه سر به سوی آٍسمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد:
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود!
که با آرش ترا این آخرین دیدار خواهد بود
به صبح راستین سوگند
به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی‌درنگی خواهدش افکند

زمین می‌داند این را آسمان‌ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم باک است…

درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه‌های بی‌تاب می‌زد جوش:

ز پیشم مرگ
نقابی سهمگین بر چهره می‌آید
به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می‌پاید
به بال کرکسان گرد سرم پرواز می‌گیرد
به راهم می‌نشیند راه می‌بندد
به رویم سرد می‌خندد
به کوه و دره می‌ریزد طنین زهرخندش را
و بازش باز می‌گیرد

دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته آزادگی این است
هزاران چشمِ گویا و لبِ خاموش
مرا پیک امید خویش می‌داند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می‌گیردم گه پیش می‌راند
پیش می‌آیم
دل و جان را به زیورهای انسانی می‌آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند!

نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله‌ها دستان ز هم بگشاد:

برآ ای آفتاب ای توشه امید!
برآ ای خوشه خورشید!
تو جوشان چشمه‌ای من تشنه ای بی‌تاب
برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم

شما ای قله‌های سرکش خاموش
که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می‌سایید
که بر ایوان شب دارید چشم‌انداز رویایی
که سیمین پایه‌های روز زرین را به روی شانه می‌کوبید
که ابر ‌آتشین را در پناه خویش می‌گیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امیدم را برافرازید
چو پرچم‌ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید…

زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوه‌ها لغزید کم‌کم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
نظر افکند آرش سوی شهر آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه

سرود بی‌کلامی با غمی جانکاه
ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه می‌ریزد
کدام آهنگ آیا می‌تواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می‌رفتند؟
طنین گام‌هایی را که آگاهانه می‌رفتند؟

دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
کودکان از بام‌ها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
پیر مردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وز پی او
پرده‌های اشک پی در پی فرود آمد…

بست یک دم چشم‌هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته و پی جو
در شگفت از پهلوانی‌ها
شعله‌های کوره در پرواز
باد در غوغا:

شامگاهان
راه جویانی که می‌جستند آرش را به روی قله‌ها پی گیر
باز گردیدند
بی‌نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر

آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش

تیر آرش را سوارانی که می‌راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
*
آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سال‌ها بر بام دنیا پاکشان سر زد
ماهتاب
بی‌نصیب از شبروی‌هایش همه خاموش
در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سال‌ها بگذشت
سال‌ها و باز
در تمام پهنه البرز
وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می‌بینید
وندرون دره‌های برف آلودی که می‌دانید
رهگذرهایی که شب در راه می‌مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار می‌خوانند
و نیاز خویش می‌خواهند
با دهان سنگ‌های کوه آرش می‌دهد پاسخ
می‌کندشان از فرازواز نشیب جاده‌ها آگاه
می‌دهد امید
می‌نماید راه…

در برون کلبه می‌بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوه‌ها خاموش
دره‌ها دلتنگ
راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می‌گذارم کنده‌ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می‌رود پر سوز.

داستان‌گویی سیاوش کسرایی، و بازآفرینی داستان کهن آرش و تیری که جان خود را، برای پرتاب آن به دوردست‌ها و بازگرداندن آب‌ها و سرزمین‌ها و نگهبانی از مرز ایران فدا می‌کند؛ بازآفرینی معنایی که بارها و بارها تکرار شده است، وطن‌داری با تنها تیری که هرکدام ما در اختیار داریم. حفظ میهن و نگهبانی از مرزها با تیر جان!

۲۴۲۲۴۳

هیچ نظر! یکی از اولین.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط

  • افشای تکان‌دهنده‌ترین راز بتمن پس از ۸۷ سال؛ آیا تولد شوالیه تاریکی یک نقشه از پیش تعیین شده بود؟
  • روایت ماندگاریِ علی‌اصغر بهاری، آخرین حلقه زرّین کمانچه‌نوازی سنتی ایران
  • ایرانشناس ارمنستانی: از ایران چهره‌ای افراطی ساخته‌اند
  • احمد مازنی: هرچه درباره بیضایی گفته شود او را با «روز واقعه» می‌شناسم
  • چرا شنیده شدن صدای زن هنوز «اتفاق» محسوب می‌شود؟علیرضا سپهوند
  • پیام مشاور عالی وزیر به جشنواره تئاتر کودک و نوجوان همدان
  • گلایه تند از مهران احمدی به خاطر فراموشی کارگردانی که بازیگرش کرد/ خاکسپاری غریبانه مسعود رشیدی
  • تجلیل از جمشید هاشم‌پور/ جوایز فیلم شهر در دستان جواد عزتی و آزاده صمدی
  • هنر دینی از ایمان قلبی آغاز می‌شود نه از سفارش یا تکنیک!
  • «صبا به روایت سایه» در تالار رودکی/ طرز تازه به ایستگاه هشتم رسید
  • معاون وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد برگزاری مسابقات قرآن، عترت و نماز با هدف توسعه فرهنگ قرآن و عشق به اقامه نماز

پربازدیدترین اخبار

دارندگان خودرو حتما بخوانند/ نرخ بنزین و سهمیه‌ها از ۱۵ آذر چگونه است؟/ کارت سوخت برای کدام خودروها دیگر صادر نمی‌شود؟

دارندگان خودرو حتما بخوانند/ نرخ بنزین و سهمیه‌ها از ۱۵ آذر چگونه است؟/ کارت سوخت برای کدام خودروها دیگر صادر نمی‌شود؟

کشنده ولوو FH؛ راهنمای کامل مشخصات، مقایسه مدل‌ها و انتخاب کاربری

کشنده ولوو FH؛ راهنمای کامل مشخصات، مقایسه مدل‌ها و انتخاب کاربری

آمریکا ویزا نمی‌دهد چون می‌ترسد آنجا سلام نظامی بدهیم/فقط دو قشر با پرچم دور افتخار می‌زنند؛ شهدا و ورزشکاران

آمریکا ویزا نمی‌دهد چون می‌ترسد آنجا سلام نظامی بدهیم/فقط دو قشر با پرچم دور افتخار می‌زنند؛ شهدا و ورزشکاران

اهمیت داشتن دانش حقوقی در زندگی روزمره چیست؟

اهمیت داشتن دانش حقوقی در زندگی روزمره چیست؟

نقش استارتاپ‌ها در حوزه سلامت و بهداشت چیست؟

نقش استارتاپ‌ها در حوزه سلامت و بهداشت چیست؟

آخرین اخبار سایت

  • استاندار تهران خبر داد؛ آغاز به کار ستاد ساماندهی لکه‌های صنعتی تهران برای حمایت از تولید
  • تسهیل فرآیند ثبت‌سفارش‌های دارای تامین ارز کامل
  • امکان استفاده از ارز حاصل از «صادرات خود» در ثبت سفارش‌ها
  • ریزش دسته جمعی قیمت طلا و سکه در بازار
  • شنیده شدن صدای انفجار در اربیل عراق
  • رایزنی ترامپ با نتانیاهو و رهبران کشورهای اسلامی و عربی درباره ایران
  • قدردانی سفیر ایران از نقش پاکستان در میانجیگری میان تهران و واشنگتن
  • لیبرمن: ترامپ به برکت نتانیاهو اسرائیل را به سوی حقارت می برد
  • ۹ شهید دیگر در حمله رژیم اسرائیل به جنوب لبنان
  • تیراندازی در محوطه اطراف کاخ سفید در واشنگتن
  • اوکراین مدعی حمله موشکی روسیه شد

درباره برای اقتصاد:

وبسایت برای اقتصاد با هدف ارائه دقیق‌ترین و جامع‌ترین اخبار اقتصادی ایجاد شده است.
تمرکز اصلی ما بر پوشش خبرهای اقتصادی از منابع معتبر و خبرگزاری‌های رسمی کشور است. ما به شما کمک می‌کنیم تا با تحلیل‌ها و اخبار به‌روز، از روندهای اقتصادی مطلع شوید و تصمیمات هوشمندانه‌تری بگیرید.
علاوه بر خبرهای اقتصادی، ما به‌منظور آگاهی‌بخشی بیشتر، به پوشش مختصر و مفید دیگر اخبار نیز می‌پردازیم.
برای اقتصاد تلاش می‌کند تا منبعی قابل‌اعتماد و کاربردی برای تمامی کسانی باشد که به دنبال اطلاعات اقتصادی دقیق و مفید هستند.

پربازدیدترین اخبار:

  • استاندار تهران خبر داد؛ آغاز به کار ستاد ساماندهی لکه‌های صنعتی تهران برای حمایت از تولید
  • تسهیل فرآیند ثبت‌سفارش‌های دارای تامین ارز کامل
  • امکان استفاده از ارز حاصل از «صادرات خود» در ثبت سفارش‌ها
  • ریزش دسته جمعی قیمت طلا و سکه در بازار
  • شنیده شدن صدای انفجار در اربیل عراق
  • تماس با ما
  • درباره ما

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پایگاه خبری “برای اقتصاد” است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.