• تماس با ما
  • درباره ما
برای اقتصاد

رسانه خبری برای اقتصاد

نوع و آمار را وارد کنید برای جستجو

  • اقتصاد ایران
    • اقتصادی
    • صنعت خودرو سازی و بازار خودرو
    • صنعت، معدن و تجارت
    • کشاورزی و صنایع غذایی
    • بانک و بیمه
    • معیشت مردم و بازنشستگان
    • نفت و پتروشیمی
    • اخبار اقتصادی استان ها
    • اقتصاد حمل و نقل و گردشگری
  • اقتصاد جهان
    • طلا و ارز
    • ارزدیجیتال
    • استارتاپ ها
    • اخبار بین الملل
  • ورزشی
  • بورس، سهام و فارکس
  • پزشکی، سلامت و زیبایی
  • دانش و فناوری
  • سایر اخبار
    • کار، اشتغال و تعاون
    • شهر، مسکن و عمران
    • حقوقی و قضایی
    • سیاسی، فرهنگی و اجتماعی
برای ناصرتقوایی که سخت با ابهت بودزهرا علی‌اکبری
فرهنگی، اجتماعی و سیاسی

برای ناصرتقوایی که سخت با ابهت بودزهرا علی‌اکبری

اول‌بار همان‌جا دیدمش که آخرین‌بار. احمد شاملو از دنیا رفته بود. تابستانی بود نه به گرمی تابستان این سال‌ها. امام‌زاده طاهر شلوغ بود و هوا بوی خستگی می‌داد.
علی محمودپور(مدیر روابط عمومی)
کد خبر :10705 آبان 8, 1404
چاپ
0 نظر

آن روزها هم روزهای ازدست‌دادن بود. بیش از دو ماه از مرگ نابهنگام گلشیری نگذشته بود که احمد شاملو رفت. از لابه‌لای جمعیت که بیرون آمدم، مردی را دیدم خسته با موهایی انبوه که نشسته بود زیر درختی با سایه‌ تنک. نگاهش به زمین بود. با چوب کوچکی نقش‌های مبهمی را روی خاک می‌کشید. غرق تماشایش بودم که صدایی آشنا را شنیدم از پشت سرم، پرسید: «او را می‌شناسی؟» نمی‌شناختمش.

همکارم بود؛ در روزنامه‌ای که در آنجا کارآموز بودم. گفت: «او غول سینمای ایران است که در چراغ جادو گیر کرده. او ناصر تقوایی است.» من همانجا میخکوبش شدم. او را می‌شناختم. بیشتر از آشنایانی که با آنها سلام‌وعلیک داشتم. او را در فریم‌فریم و قاب‌به‌قاب «ناخدا خورشید» و «ای ایران» دیده بودم، بر پرده‌ نقره‌ای سینما. همراهش ماسوله رفته بودم و در خرابه‌های بندر لنگه برق مرواریدهای «خواجه ماجد» چشمم را زده بود. سوگواری ناصرخان برای دوستش احمد شاملو آرام بود؛ درخور چهره‌ موقرش. تقوایی ماند یک گوشه از قلبم. تکه‌ای از او را با خود آوردم. غول سینمای ایران آن روزها در تدارک ساخت آخرین فیلمش بود، «کاغذ بی‌خط»؛ نه او و نه ما نمی‌دانستیم این آخرین فیلمی است که از او بر پرده‌ سینما نقش می‌بندد.

 چهار سال بعد از آن بود که در ساختمانی قدیمی، در مؤسسه‌ کارنامه مقابلش نشستم. از ادبیات می‌گفت، از سینما، از فوتبال، از فرهنگ، از جنوب، از ایران، از زبان فارسی و از زندگی. می‌گفت هیچ قصه‌ای بد نیست، همه‌ سوژه‌ها و همه‌ قصه‌ها پیش‌ازاین بارها گفته شده‌اند و این ساختار است که اجاره‌ تجدید حیات را به سوژه‌ها و قصه‌ها می‌دهد. فیلمنامه می‌نوشتیم، داستان می‌نوشتیم و بااشتیاق برایش می‌خواندیم. از هر قصه‌ای چیزی بیرون می‌کشید. معتقد بود داستان خوب خودش اشکالات خودش را فریاد می‌زند و این‌گونه به ما یاد داد خوبی‌های داستان‌ها را ببینیم و بیابیم. خودش پر بود از داستان، از سوژه، از ایده. همان لحظه‌ها، همان روزها، همان ساعاتی که جنوب به شمال مدرس را می‌دوختم تا سر کلاسش حاضر شوم، می‌دانستم فرصتی یگانه دارم؛ اما زمان، این بی‌رحم نادیدنی، دیوانه‌وار می‌گذشت و آن لحظات چون قطره‌های آب از لای انگشت‌هایم بر زمین می‌ریخت.

جایی از بهرام بیضایی شنیدم: «ما با آنچه می‌سازیم ایرانی هستیم، نه با آنچه فقط از دست می‌دهیم.» و آن روزها، در فضایی که همه‌چیز در حال ازدست‌رفتن و تمام‌شدن بود، ما در حال ساختن خاطراتی بودیم که همواره‌ تاریخ، تا نفس می‌کشیم با ماست.

یک‌بار به ناصر تقوایی گفتم اول بار کجا دیدمش. تعبیر دوستم را بازگو کردم وقتی که محو تماشایش بودم؛ «او غول سینمای ایران است که در چراغ جادو گیر کرده.» خندید. همیشه می‌خندید؛ برابر همه‌ ناملایمات.

آخرین‌بار هم همان‌جا دیدمش؛ آن‌سوتر از آن درخت در امامزاده طاهر کرج، در نزدیکی شاملو و گلشیری و دیگران. تقوایی آرام و آسوده زیر پارچه‌ای خوابیده بود که از قولش روی آن نوشته بودند: «هر چیز که نو نشود، کهنه می‌شود.» و او می‌رفت تا نو شود. او آخرین صحنه‌ از حضورش بر زمین را کارگردانی کرد؛ «سفید بپوشید و اشک نریزید». اما اشک فرمان نمی‌برد و بر لباس سفید می‌چکید. صدای سنج و دمام «محسن شریفیان» و گروهش در امامزاده طاهر می‌گفت بزرگی رفته. صدای «مرضیه» که با وفا و مهرش سال‌های سخت استاد در کنارش بود، در گوشم می‌پیچید و تبدیل به تاریخ می‌شد. شعر مورد علاقه‌ استاد را می‌خواند «توانا بود آن که دانا بود.»

 فاصله‌ دو دیدار اول و آخر بیست‌وپنج سال خاطره بود و بیست‌وپنج سال آموختن. آموختن «نه» گفتن، وقتی همه‌چیز بر «آری» استوار است و شمار بله‌های گفته و نگفته مسیر حرکت آدمی را روشن می‌کند. تقوایی یادمان داد آدمی به‌واسطه‌ کارهای کرده قضاوت نمی‌شود. این تنها بخشی از ماجراست. گاهی سنگینی کارهای نکرده است که ابهت کسان را می‌سازد و او سخت باابهت بود. می‌دانم تنها آدم‌هایی می‌میرند که داستانی برای گفتن ندارند. او داستان‌های فراوانی را برایمان گفته بود. فیلم‌های ساخته‌شده و ساخته‌نشده‌اش و داستان‌های منتشرشده و منتشرنشده‌اش گواه این مدعاست. روزگار بدون تقوایی بی‌تردید روزگار سخت‌تری است برای فرهنگ سرزمینی که سال‌هاست در حال ازدست‌دادن است. 

223223

هیچ نظر! یکی از اولین.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط

  • نوروزپور: پرویز خرسند چراغ راه نسل‌ها بود
  • چهلمِ محمد کاسبی
  • چهره ماندگار سینمای فلسطین درگذشت
  • پگاه آهنگرانی برنده جشنواره کن شد
  • مدیر شبکه رادیویی فرهنگ منصوب شد
  • فصل دوم «جداسازی» برای شبکه چهار دوبله شد
  • «وقایع اتفاقیه»؛ آرشیوی کامل از اتفاقات تقویمی/ اگر می‌خواهد بدانید درباره مناسبتی فیلم ساخته شده یا نه؟ این برنامه را ببینید
  • امیرحسین نصیری که بود؟
  • رقابت ۲۲ فیلم برای خرس طلایی جشنواره برلین
  • آزیتا لاچینیِ ۳۵ ساله در چهارمین فیلمش قبل از انقلاب؛ سال ۱۳۵۰/ عکس
  • عباس اقلامی درگذشت

پربازدیدترین اخبار

دارندگان خودرو حتما بخوانند/ نرخ بنزین و سهمیه‌ها از ۱۵ آذر چگونه است؟/ کارت سوخت برای کدام خودروها دیگر صادر نمی‌شود؟

دارندگان خودرو حتما بخوانند/ نرخ بنزین و سهمیه‌ها از ۱۵ آذر چگونه است؟/ کارت سوخت برای کدام خودروها دیگر صادر نمی‌شود؟

کشنده ولوو FH؛ راهنمای کامل مشخصات، مقایسه مدل‌ها و انتخاب کاربری

کشنده ولوو FH؛ راهنمای کامل مشخصات، مقایسه مدل‌ها و انتخاب کاربری

آمریکا ویزا نمی‌دهد چون می‌ترسد آنجا سلام نظامی بدهیم/فقط دو قشر با پرچم دور افتخار می‌زنند؛ شهدا و ورزشکاران

آمریکا ویزا نمی‌دهد چون می‌ترسد آنجا سلام نظامی بدهیم/فقط دو قشر با پرچم دور افتخار می‌زنند؛ شهدا و ورزشکاران

اهمیت داشتن دانش حقوقی در زندگی روزمره چیست؟

اهمیت داشتن دانش حقوقی در زندگی روزمره چیست؟

نقش استارتاپ‌ها در حوزه سلامت و بهداشت چیست؟

نقش استارتاپ‌ها در حوزه سلامت و بهداشت چیست؟

آخرین اخبار سایت

  • از دیابت تا بیماری‌های قلبی؛ پزشک خانواده چگونه مسیر سلامت ایرانیان را تغییر می‌دهد؟
  • امداد هوایی اورژانس چهارمحال و بختیاری برای نجات مرد ۴۰ ساله
  • ساعت سوختگیری با کارت آزاد در میناب افزایش یافت
  • اعلام قیمت مرغ، گوشت، برنج و روغن/ رئیس اتحادیه بنکداران: هیچ کمبودی در توزیع وجود ندارد
  • حمایت ویژه سهامداران برای تسریع در بهره‌برداری از پروژه ارگ تایر
  • طلا در سایه توافق ایران و آمریکا/ چشم‌ها به تصمیم فدرال رزرو دوخته شد
  • خدمت بی‌واسطه در قلب کالپوش؛ تخصیص ۳ میلیارد ریال اعتبار و رسیدگی مستقیم به درخواست ها
  • شوک توافق در بازار ارز/ دلار در مرکز مبادله ۳ هزار تومان ریخت
  • کمیته امداد سمنان چهارمین سال پیاپی برترین کشور شد
  • تصمیم جدید دولت برای بازار مسکن/ منتظر این تغییرات بزرگ باشید
  • تسریع در اتصال نیروگاه‌های خورشیدی سمنان به شبکه برق

درباره برای اقتصاد:

وبسایت برای اقتصاد با هدف ارائه دقیق‌ترین و جامع‌ترین اخبار اقتصادی ایجاد شده است.
تمرکز اصلی ما بر پوشش خبرهای اقتصادی از منابع معتبر و خبرگزاری‌های رسمی کشور است. ما به شما کمک می‌کنیم تا با تحلیل‌ها و اخبار به‌روز، از روندهای اقتصادی مطلع شوید و تصمیمات هوشمندانه‌تری بگیرید.
علاوه بر خبرهای اقتصادی، ما به‌منظور آگاهی‌بخشی بیشتر، به پوشش مختصر و مفید دیگر اخبار نیز می‌پردازیم.
برای اقتصاد تلاش می‌کند تا منبعی قابل‌اعتماد و کاربردی برای تمامی کسانی باشد که به دنبال اطلاعات اقتصادی دقیق و مفید هستند.

پربازدیدترین اخبار:

  • از دیابت تا بیماری‌های قلبی؛ پزشک خانواده چگونه مسیر سلامت ایرانیان را تغییر می‌دهد؟
  • امداد هوایی اورژانس چهارمحال و بختیاری برای نجات مرد ۴۰ ساله
  • ساعت سوختگیری با کارت آزاد در میناب افزایش یافت
  • اعلام قیمت مرغ، گوشت، برنج و روغن/ رئیس اتحادیه بنکداران: هیچ کمبودی در توزیع وجود ندارد
  • حمایت ویژه سهامداران برای تسریع در بهره‌برداری از پروژه ارگ تایر
  • تماس با ما
  • درباره ما

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پایگاه خبری “برای اقتصاد” است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.